تبليغاتX
بهترين عشق*****تنهاترين عشق
بهترين عشق*****تنهاترين عشق
تقدیم به تو...
تاريخ : سه شنبه ششم دی 1390 | نویسنده : میلاد

تولدت، تولدت، تولدت مبارک...

عشق ناز من امروز تولدشه و دیشب یه تولد ساده گرفتم براش...

خیلی تلاش کردم که یه ساعت خوب و خوش رو برات درست کنم عزیزم، امیدوارم که تونسته باشم.

عکس کیک تولدت رو تو ادامه میذارم تا همه دوستامون هم اینجا ببیننش و به صورت مجازی با هم دوباره بخوریمش!

عزیزم همش میگفت تولدت نمیخوام و کادو نمیخوام واسه همین نشد زیاد و مفصل برات برنامه بچینم و جور کنم و فقط توسنتم برات این کیک رو آماده کنم که طرح یه سبد گل بود، به این مناسبت که هم کیک تولدت باشه و هم یه سبد گل تقدیم به شما خانمیم.

کادو هم بعد خیلی چک و چونه زدن باهات چند تا چیز نا قابل تهیه کردم ...هرچند خودم اصلا راضی نبودم به این چیزا و دلم میخواست خیلی مفصل تر برات این روز رو جشن بگیرم و برات هدیه های خیلی بهتری بخرم...

ولی امیدوارم تونسته باشم لحظات خوب و شادی رو برات درست کنم و ازم راضی باشی...


اینم عکس کیک:

این رو هم برات رو کارت پستال تبریکت نوشتم و اینجا دوباره میگم:

زهره جان!

هر تولد؛ آغاز سالی متفاوت برای تو خواهد بود

پس تلاش کن، تلاش کن تا تفاوت های مثبتی را در سال جدید پیش رویت ایجاد کنی

سالی عاری از غم، غصه، مشکل و سختی و توام با سرافرازی و سربلندی و شادکامی برایت آرزومندم

عشقم تولدت مبارک♥♥♥♥♥♥



تاريخ : شنبه پنجم آذر 1390 | نویسنده : میلاد

بادش بخیر... چه روزها و شبی بود...همه استرس ها و نگرانی های قبل مراسم یه طرف و اون مراسمی که لحظه لحظه اش تو ذهنه هم یه طرف. هردوتاشو خیلی خوب یادمه و خیلی دوستشون دارم.

خیلی روزها به آرزوی این روز و رسیدن این لحظات چشمامو بستم و به خدا توکل کردم

خدایا شکرت بابت همه این لطف هایی که به من کردی که بزرگترینش دادن عشقی مثل خانمیمه.

خیلی وقت بود عشقم میگفت چرا نمی نویسی، ولی اینقدر فکرم درگیر مسایل کاریم بود و اینقدر نگرانی و فکر دارم که هروقت میام بنویسم تمرکزم از بین میره و نوشته هام خوب نمیشه.واسه همین منتشرش نمی کردم و پاکشون میکردم.

اما امروز اومدم یه سری عکس از مراسم عقدمون براتون بزارم که با عرض معذرت رمز داره و دوستایی که رمز ندارن اطلاع بدن تا بهشون بدیم.



ادامه مطلب...
تاريخ : چهارشنبه دوم شهریور 1390 | نویسنده : میلاد

اینقدر دلم گرفته امشب که فقط خدا میدونه...فکرم به شدت این روزا مشغوله و دارم تو خودم میریزم...اونقدر تو خودمم که خیلی چیزا حتی یادم نمیمونه...نمیدونم کی آروم میشم...

توی شب قدری که خدا خودش تأکید کرده بر گفتن خواسته هامون میخوام بازم از خدا خواهش کنم و بخوام...

قبل از گفتن خواسته هام، میخوام خدام ازت تشکر کنم به خاطر دادن عزیزم به من و دادن جواب اون خواهش ها و خواسته های قبلیم...

خدایا...خودت میدونی توی دل من چه خبره...

خدایا ازت میخوام...میخوام دوباره التماست کنم...التماست کنم کمکم کنی...کمکم کنی تا با یه کار درست و حسابی و طی کردن راه زندگیم بتونم پیشرفت کنم و عزیزمو به اونجایی که شایستشه برسونم

خدایا میدونم از من حرکت تا از تو برکت...خودت شاهدی دست رو دست ننشستم...نیاز به نگاهت دارم دوباره...همیشه به نگاهت نیاز دارم...

خدایا ازت میخوام کاری کنی که پیش عزیزم سربلند باشم...

که نگاه زندگی بقیه نکنم و به خاطر کمبودهای خودم آه بکشم...

ازت میخوام اونقدر نگاهم کنی که با نگاهت به خودم، به بنده های نیازمندت کمک کنم تا اونا هم سرپا بشن...

ازت میخوام منو پیش عزیزم سربلند کنم...

خدایا... بهت توکل کردم بی جوابم نذار...

الان یه جا خوندم که از قول پیامبر گفتند هرکس سه بار بگه یا ارحم الراحمین خدا نگاش می کنه و اونوقت منتظر میمونه تا بندش خواسته هاشو بگه...

یا ارحم الراحمین...یا ارحم الراحمین...یا ارحم الراحمین

ازت خواهش می کنم کاری کن تا زیر سایه پدر و مادرمون با خوشی و یاد تو، پله های ترقی زندگیمون را خیلی زود بگذرونیم...

خدایا ازت خواهش میکنم کمکم کن تا زود یه کار خوب پیدا کنم و بتونم با فراهم کردن یه زندگی خوب و راحت همراه با آسایش و آرامش جلوی خانمیم سربلند باشم و جلوش خجالت نکشم...تا بتونم با افتخار تو چشماش نگاه کنم نه نگامو از نگاش بدزدم...

خدایا ازت میخوام که همیشه عزیزمو برام سالم وس رحال نگه داری

خدایا ازت میخوام ما رو به جایی برسونی که با فراغ بال دست خیلی از بنده های نیازمندت رو بگیریم و بهشون کمک کنم بدون هیچ منتی

خدایا همه مریض ها رو شفا بده تا دیگه شاهد ناراحتی بقیه نباشیم

خدایا دلداده ها رو اگه به صلاحشونه به هم برسون

خدایا کاری کن تا هیچ وقت یادت از خاطرمون نره

خدایا...امیدم به خودت تنهاست...به خودت توکل کردم...همونجوری که تا الانش یادم بودی و نذاشتی زمین بخورم در ادامه راه هم باهام باش...

خدایا...آرزوهای خانمیم رو برآورده کن

خدایا آرزوها و خواسته های همه رو برآورده کن

یاد همه باش هرچند میدونم و ایمان دارم که هستی

یا ارحم الراحمین...بهت نیاز دارم...دستمو بگیر



تاريخ : دوشنبه دهم مرداد 1390 | نویسنده : زهره
سلاممممممممم

خوبین؟بالاخره بعد از کلی تاخیر اومدم...البته عزیز دلم میومد و دستش درد نکنه چندتا آپ قشنگ هم گذاشت ولی متاسفانه من نتونستم بنویسم...

از بعضی هاتون ممنونم که تو نبودمون هم اومدین وتنها نذاشتین اینجا رو...ولی از خیلی ها دلخورم ....با اینکه همیشه بهشون سر زدم (چه باشن چه نباشن)اصلا اینورا رد هم نشدن چه برسه به اینکه ......

تو این مدتی که نبودیم کلی اتفاقا افتاد که اینجا ثبت نشده...هر چیش رو که الان ذهنم یاری بده مینویسم.....

بعد از عید که کلی عروسی داشتیم...یعنی فکر کنم تا یه قرن دیگه عروسی نداریم...آخه هر چی دختر و پسر تو فامیلامون بودن که عقد کرده بودن همشون عروسی کردن رفتن که به امید خدا کنار هم روز به روز عاشقتر و خوشبختتر بشن....

بعدم که امتحانت بود و اینجا کلا تعطیل بود.....یکی از اتفاقهای مهم این بود که عزیزم واسه امتحاناش یه دو هفته ای سر کار نرفت که همون شد آغاز.....از فروردین تا اخر خرداد که هر روز صبح و عصر سر کار بودحتی تک تومنی هم باهاش حساب نکردن.....بعد از امتحانات هم یه حرفایی شنیدیم که دیگه خودم نزاشتم بره اونجا....به خدا الان که بیکاره پیشم بیشتر ارزش داره تا اینکه میرفت اونجا...فعلا هم دنبال اینه که حقوق سه ماهی که اونجا بود رو بگیره....ولی از اونجایی که مسئول دفترشون توی شرکتهای ه ر م ی سرمایه گذاری کرده بود و الان  تمام سرمایش رفته فعلا دستمون به هیچ جا بند نیست.....

حالا از همتون میخوام که تو این ماه عزیز ماه مهمانی خدا ما رو هم مهمون دلاتون کنید از دعاهاتون بی بهرمون نزارین.....میلاد هم تو این مدت بیکار ننشسته فداش بشم داره همه جا سر میزنه تا شاید یه جا دستش بند شه.....میدونم که واسه این موضوع خیلی داره عذاب میکشه واسه مین ازتون میخوام دعامون کنین....تورو خدا سر سفره افطار ما رو فراموش نکنین......خیلی محتاجیم.....

یه مسافرت تقریبا ده روزه هم رفتیم که جای هموتون خالی.....چند روزی رفتیم عسلویه خونه خواهرم بعد هممون با هم رفتیم شیراز....از تو اون گرما رفتیم تو دل طبیعت و هوای خنک....واقعا چسبید....تا تونستیم لذت بردیم....واقعا خوش به حال اونایی که تی این فصل گرما که ما حتی بعضی از شبا نمیتونیم بیرون هم بریم تو یه همچین هواهایی دارن زندگی میکنن....واقعا قدرشو بدونین و هر لحظش خدا رو شکر گذار باشین که یه همچین نعمتی رو بهتون داده....

امروز هم که یوالشک شد و اول ماه رمضون نبود....من تقریبا یه هفته است که دارم روزه میگیرم وعزیزم از دیروز روزه گرفته دیگه.....

این اولین ماه رمضونیه که رسما ماله همیم و میتونیم روی یه سفره افطار کنیم....چقدر خوشحالم که دارمت و میتونم کنارت تو این ماه آرزوهامو از خدامون بخوام.....

خدایا به منو میلادم کمک کن تا اونجوری که شایسته ی توست عبادت کنیم و بنده خوب تو باشیم.....

خدایا به میلادم کمک کن تا تو این ماه کم نیاره ...که خدایی نکرده ناامید بشه.....آخه این ماه  ماه مهربونی توست.....

خدایا به زندگیمون برکت بده تو این ماه عزیز.....مارو مورد لطف و عنایت خودت قرار بده......

خدایا به خونوادهامون سلامتی و عمر با عزت بده تا بتونن بیشتر سپاسگزار تو باشن.....

خدایا  همه ی دوستای مجازی و غیر مجازیمون رواز نعمتهای خوبت بی بهره نزار و هر کی هر چی تو دلش هست به آرزوهای قشنگشون برسون.....به ما هم کمک کن تا به خواسته هامون برسیم.....

خدایا دعاهای همه رو مستجاب کن ...گوشه چشمی هم به ما داشته باش.......

                                        الهی امیــــــــــــن       


واسه عزیز ترینم:

این روزا خیلی دلم گرفته.....خب چیکار کنم به خدا دست خودم نیست که زود به زود دلتنگت میشم و............واسه همین هم بی حوصله میشم وهمین باعث میشه بداخلاقی کنم ....ولی تو مثل همیشه صبور و آروم بهم این اطمینان رو میدی که زود میای پیشم.....الانم منتظرتم.....گفتی ساعت 6 میای و من دارم لحظه شماری میکنم واسه اومدنت.....قشنگی بداخلاقیم اینه که زیاد طول نمیکشه و خودم زنگ میزنم منت کشی.....مثل امروز ظهر......تو این ماه قشنگ از خدا میخوام که هر چه زودتر بریم زیر یه سقف کنار هم تا به ارامشی برسیم که هیچ وقته هیچ وقت دلتنگی نکنیم.....تو نفسمی همسری من.....دوست دارم تا آخرین نفسم..........

قول میدم این دفعه زودتر بیایم واسه نوشتن...آخه داریم میرسیم به روز خواستگاریمون و سالگرد نامزدیمون......

                           خدایا شکرت که مثل پارسال نیستم.........




تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 | نویسنده : میلاد

اولین روز فراموش نشدنیه من روزی بود که بهت گفتم دوست دارم عزیزم...اونم واسه اولین بار

و دومین روز فراموش نشدنیه من که هیچ وقت یادم ازش نمیره روزی بود که توی عزیز دلم گفتی باهام همراه میشی

22 خرداد 84 بود و امروز ازش 6 سال گذشته

هر ثانیه از این 6 سال بیشتر دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت

عزیزم،عشقم،نازم،گلم همه جوره میخوامت و دوست دارم و عاشقتم

می بوسمت



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 | نویسنده : میلاد
امشب شب آزوهاست...

میخوام اول از هرچیزی آرزو و خواسته اصلیم رو از خدا بخوام

خدایا،امشب که شب آرزوهاست و شب عزیزیه بازم ازت همون خواسته و تقاضای همیشگی رو دارم.عزیزم رو زیر سایه پدر و مادرش برام نگه دار،سالم و سلامت و همیشه پیروز باشه.

خدایا،دلش هیچ وقت نشکنه

هیچ وقت ناراحتی رو نبینه

هیچ وقت غمی توی دلش نباشه و همیشه لبش پر از لبخند و خنده باشه

خدایا،به من هم کمک کن تا بتونم جلوش سرافراز و سربلند باشم

بتونم کاری کنم که از بودن با من راحت و خوشحال باشه

خدایا،یه کار خوب پیدا کنم تا بتونم یه زندگی خوب براش بسازم و راحتی رو براش فراهم کنم

خدایا...تا به حال خیلی چیزا رو ازت خواستم که تو هم بهم دادی...خدایا خودت میدونی که همیشه با اخلاص اومدم سراغت و با همین اشکام ازت خواستم...ممنونم ازت که جوابمو دادی،حالا هم جوابمو بده

خدایا،خودت میدونی دارم تلاش می کنم ولی خودم هم از خودم راضی نیستم.عزیزم هیچی نمیگه ولی خودم جلوش شرمندم.خدایا میبینی که همه وقتم رو گذاشتم همه جوره هم دارم تلاش می کنم،خودت حرفای دلمو تو وقتای خستگیم و درموندگیم شنیدی،خودت دستمو بگیر...مثل دفعات قبل...خدایا دستم سمتت درازه...بلندم کن

تو زندگیم بلندم کن خدا...تو رو به همین شب قسمت میدم...

و یه آرزوی دیگه...

خدایا میدونم خیلی ها هستند که تو این شب آرزو می کنند به عزیزاشون،به عشقشون برسن،جوابشون رو بده و آخر و عاقبت همشون رو خوشی و خوبی قرار بده

مریضا رو شفا بده تا خیلی ها از رنجی که میکشن راحت بشن و آرامش رو ببینن

خدایا ازت ممنونم که جواب آرزوی پارسالم رو دادی و عزیزم رو بهم برگردوندی و کاری کردی که به هم رسیدیم و حالا با هم خوب و خوش داریم زندگی می کنیم

===============

دوستان این هم متنیه که توی خبرگزاری فارس خوندم و جالب بود،میذارم تا شما هم بخونیدش:

 به فرموده امام موسي‌كاظم عليه السّلام رجب ماه بزرگى است كه خداوند پاداش نيكي‏ها را در آن دوچندان مي‌دهد و گناهان را پاك مي‌كند‌.
خداوند متعال در همه احوالات رحمتش بر خشمش پيشي دارد اما در زمان‌هاي خاصي اين رحمت دوچندان است كه ما بندگان بايد به هوش بوده و نهايت استفاده را ببريم مثل همين ايام مباركي كه در آن قرار داريم ماهي كه امام معصوم ما مي‌فرمايد خداوند نيكي‌ها را دو چندان مي‌شمارد و گناهان را پاك مي‌كند پس بيايد همه با هم بشتابيم به سمت توبه و استغفار و كسب فضايل كه سودي دوچندان خواهيم برد‌.
ماه رجب هفتمين ماه از ماه‌هاي قمري است، ماهي بسيار شريف و از ماه‌هاي حرام محسوب مي‌شود، رجب نام نهري است در بهشت كه گفته شده از عسل شيرين‌تر و از شير سفيدتر است و هركس در اين ماه روزه بگيرد، از آن نهر آب مي‌نوشد.
به فرموده پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم ‌ماه رجب براي امت من «ماه استغفار» است. رجب ماه خدا و شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است. كسي كه يك روز از ماه رجب را روزه گيرد، مستوجب خشنودي خداوند گردد، غضب الهي از او دور مي‌شود و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي‌شود.
نخستين شب جمعه ماه مبارك رجب، ليلة الرغائب يا به عبارتي «شب آرزوها» است كه فضيلت بسياري دارد.
رغائب جمع رغيبه و به معني چيزي كه مورد رغبت و ميل است اين لغت همچنين معناي عطا و بخشش فراوان را نيز داراست.
«ليلة ‌الرغائب» شبي است كه عطا و بخشش پروردگار بسيار است و بندگان با روي آوردن به بارگاه احديت و خشوع، شايسته دريافت و عطا و كرم بي‌حساب مي‌شوند.
به منظور كسب هرچه بيشتر رحمت الهي و رسيدن به حوائج معنوي اعمالي براي ليلة‌ الرغائب ذكر شده است.
روز پنج‌شنبه اول ماه رجب در صورت امكان و بلامانع بودن روزه گرفته شود.
چون شب جمعه شد بين نماز مغرب و عشا دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي‌شود و در هر ركعت يك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود پس از اينكه دوازده ركعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذكر «اللّهم صلّ علي محمّد النبي الامّي و علي آله» گفته شود.
پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر «سبّوح قدّوس ربّ الملائكة والروح» گفته شود.
پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر «ربّ اغفر وارحم و تجاوز عمّا تعلم انك انت العلي الاعظم» گفته شود.
دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر «سبّوح قدّوس ربّ الملائكة والروح» گفته شود و در اينجا مي‌توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست كرد.

. . . ليلة الرغائب تو مختاري براي انتخاب آنچه مي‌خواهي، براي داشتن گوشه‌اي از تقديري كه آرزويش داري، براي آنچه مي‌خواهي باشي . . .
امشب از هر كجاي اين دنياي بزرگ كه در بزني، صاحبخانه براي استقبال مي‌آيد با طبقي از آرزوهايي كه مي‌خواهي . . . امشب‌ . . . ليلة ‌الرغائب ‌. . . مراقب آرزوهايت باش . . . .


تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 | نویسنده : میلاد
اول از هرچیزی و هر حرفی،تقدیم به بهترین عشقم تنهاترین عشقم زهره جونم
انگار همین دیروز بود...27 اردیبهشت 1384
وقتی اومدم به بلاگفا و تنها عشق رو ثبت کردم...روزهای اول آشناییم با بلاگفا و کلا وب بود...
با یه سرعت خیلی کم و مودم و کارت اتصال میومدم وصل میشدم تا توی وبلاگی بنویسم که واسه تنها ترین عشقم بهترین عشقم ساخته بودمش
اوایل نوشته ها حرفهای خودم نبود.بیشتر مطالب کوتاه و بلندی بود که از اطراف و جاها و منابع مختلف میدیدم و تایپش میکردم و منتشر می کردم توی وبلاگ اما کم کم شروع کردم به نوشتن حرفای دل خودم...
وبلاگ رو ساخته بودم واسه همین کار...گفتن حرفام به طور غیر مستقیم به عزیزی که اون موقع نمیدونست چقدر دوستش دارم...27 اردیبهشت 84 اولین نوشته توی بهترین عشق*****تنهاترین عشق وارد شد و امروز 6 سال از اون روز میگذره و تا به الان 289 پست ارسال شده...
همه چی توش نوشتم و شد دفتر خاطراتی که روزهای خوب و بد توش ثبت شد...سختی هایی که واسه رسیدن به هم کشیدیم...دلتنگی ها...مشکلات...ارزوها...حرفایی که از دلای عاشقمون بیرون میومد و توی دلامون مینشست...
نوشتم و نوشتم...
توی سخت ترین لحظات زندگیم وقتی عزیزم رو ازدست داده بودم این وبلاگ شده بود جایی برای خالی کردن دلم...جایی واسه حرف زدن با عزیزم...مینوشتم به این امید که بیاد و بخونش...چون ایمان داشتم و دارم و خواهم داشت که هر سختی و سربالایی،راحتی و خوشی و سرازیری داره و این خاطراته که میمونه...
و حالا...به هم رسیدیم و داریم با هم مینویسیم...
میتونم به جرات بگم این وبلاگ تو عمر 6 ساله خودش یه زندگی کامل و پر از فراز و نشیب بوده.

بهترین عشق*****تنهاترین عشق  تولد 6 سالگیت مبارک



خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود